تبليغاتX
پرنده ای از ما

 

 

تفاهم

در خطی نا متوازی

 مسیر کور مشترکی شد

تا همدیگر را قطع کنیم.

 

 

در طول میز شام

                 ...عرضی نیست

جز به هم خوردن ِ آرام من

در لیوان های خالی

 

 

 چشم هایم را می بندم

 تنها باشم

تنها مسیری که تو از آن عبور نمی کنی

 و

    و

                 و

تا تو را نخواسته باشم راه درازی نیست

 




لينك ثابت نوشته شده در شنبه 30 آذر1387ساعت توسط :: الهه بیات مختاری ::

تنهایی ام را

 

تنهایی ام را

سایه ی بلند کدام دیوار

به عصر می رساند

حالا که ابرها

فقط

تخیلی از بارانند

و پنجره ها

پوسته ای از هوای تازه

حرفی برای شنیدن نیست

لب هایت  آوازی را زمزمه میکند

چای طعم شامپاین می دهد

 

بیست دقیقه از تنهایی ام میگذرد

 

 

...................................... هنوز باید بخوابی

♠♠♠♠♠♠♠

هیجانم را خفه  میکنم

با خوابت

بیدار نشوی

مواظب ابرها باش

شاید سرما ...

آغوشی سردم

که هیچ زمستانی در بغلم نمیگیرد

 

...آفتابی نمی بویم

من پشت به پنجره ها ایستاده ام

روبروی چار چوبِ مرد ی

که بسته است

 

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 23 تیر1387ساعت توسط :: الهه بیات مختاری ::

....................

......................................

..................................................... 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 30 خرداد1387ساعت توسط :: الهه بیات مختاری ::

توچه هستی

 جز یک لحظه -

یک لحظهکه چشمان مرا

 می گشاید در بر هوت آگاهی

بگذار که فراموش کنم

 

♣♣♣♣

 

 

من که چشمانم را

 پنجره کرده ام و میدانم

آن پرستو روزی با جفتش

از لب شیشه ی چشمانم پر خواهد زد

منتظر در مسیر خام هوای پاییز

می مانم

تا مگر روزی

 دستی

آرام

بگشاید من را

رو به سمتی ...افقی

که در آنجا مردم

تشنگانی جاویدانند

♫♫♫

 

من بر قایق بی طاقت قلبم میرانم

رودخانه

 به کجا منجر خواهد شد

ای اساطیر و زمین و آب!

ای ناجی جنگل های در معرض خاموشی

می خواهم به ثبات

می خواهم به آرامشی از جنس مرگ نائل بشوم

می خواهم هیجان  را در ضربات بلند سیمی دردناک تنبیه کنم

مرا

از پریشانی خواب وحشت و تاریکی

رو به رویایی آبی حرکت بدهید

 

 

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 26 خرداد1387ساعت توسط :: الهه بیات مختاری ::

برای دیر زمانی غزل نگفتن برای تمام  آنهایی که زندگی را کادو میکنند...

 

 

تمام پیرهنت از شکوفه در لبخند

پرنده ی دل مجروح! آسمانت چند؟

تو خواب بودی و خورشید در تو میرقصید

زمان داغ، اتاق عمل، تب پیوند

بپر چکاوک غمگین که آسمان پیداست

اگرچه پنجره ها از تو بی قرار ترند

سکوت ،دلهره در من،سرنگ بیهوشی

خدا ،مکاشفه در تو ،اوایل اسفند

اتاق دور سرم چرخ خورد رقصیدی

و باد روسریت را به آسمان بلند...

...پرنده از سر این شاخه های خسته پرید

تمام پنجره ها درغروب افتادند

□□□

لباس سبز من و تو ،بهار در ما بود

برای قلب تو اردیبهشت آوردند................................




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 21 خرداد1387ساعت توسط :: الهه بیات مختاری ::

غمگینی من

خسته است

چون صدای مضحک جیرجیرکی لنگ

در بوته های خشک وخیس شبی مردابی

غمگینی من

تنهاست

چون کلبه ا ی در تنهایی برکه ای دور

غمگینی من

  غمگین است

همچون عروسکی که چشمش را

                                                کودکی دیوانه کنده باشد

غمگینی من

معصوم است

چون زیبایی با گیسوانی خیس

که در لباسی کهنه فراموش تر است 

غمگینی من

به اندازه ای بی اهمیت است

که برای خوابیدن جغدی

شب یا روز را

 

 

.............................................

غمگینی من تنهاست  است

اگر

 معشوقش

                      در ابعاد دور جغرافیایی سرد

                                                               سلامش نمیگوید......................  




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 8 خرداد1387ساعت توسط :: الهه بیات مختاری ::

این روزها 

 پاییز بهانه ای است

تا در فاصله ی سکوت و سیاهی

                                                            گریه کنم

 تونیستی

و پاییز اینقدر غمگین تراست

 

چیزی در اشتیاق کاج ها سبز میشود

 و مرا در تو میخواند

 

چگونه در من میخوانی ؟

      .......چگونه اینگونه محزون،

                                           چگونه در من میخوانی

که شادی های بزرگم

تبدیل به لبخند های مضحک فوری میشود............... 

 

چگونه در من میرقصی

که مولوی هیچگاه اینگونه در شمس نرقصیده است  ..............

 

مرا به دورها مسپار

من نزدیک چیزی هستم

که تو آن را دوست داری

قرابتی نا معلوم

                        از زمانی نا معلوم

                                من نزدیک چیزی هستم که توآن را دوست داری

 

 

 

 

نمیخواهم  شعر بگویم

میخواهم شعری باشم

 

تا تو بسرایی ام.............




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت توسط :: الهه بیات مختاری ::




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 3 اردیبهشت1387ساعت توسط :: الهه بیات مختاری ::

       

        قسم به درد خدا در حوالی من و توست....     دلیل درد همین دست خالی من و توست

 

دلم گرفته

ولی از 

 تو را

  ندیدن 

نیست

بهانه های صدای تو را شنیدن نیست........

به سمت کوچه ی دلتنگ من قدم بردار

اگرچه آمدنت را خیال

                                                  ماندن

                                                              نیست

 




لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه 29 فروردین1387ساعت توسط :: الهه بیات مختاری ::

به نام تو به یاد فروغ

 

تنها تر از یک برگ

با بار شادی های مهجورم

در آبهای سبز تابستان

آرام می رانم

تا سرزمین مرگ

تا ساحل غم های پاییزی 

 

در سایه ای خود را رها کردم

در سایه ی بی اعتبار عشق

در سایه ی فرار خوشبختی

در سایه ی ناپایداری ها

 

شب ها که میچرخد نسیمی گیج

در آسمان کوته دلتنگ

...شب ها که تنهایم

 

....در انتظار دره ها رازیست

این را به روی قله های کوه

بر سنگ های سهمگین کندند

آنها که در خط سقوط خویش

یک شب سکوت کوهساران را

از التماسی تلخ آکندند

(در اضطراب دست های پر

آرامش دستان خالی نیست

خاموشی ویرانه ها زیباست)

این را زنی در آب ها میخواند

در آب های سبز تابستان

گویی که در ویرانه ها می زیست

 

ما یکدگر را با نفس هامان

آلوده میسازیم

الوده ی تقوای خوشبختی

ما از صدای باد می ترسیم

ما از نفوذ سایه های شک

در باغ های بوسه هامان رنگ می بازیم

ما درتمام میهمانی های قصر نور

از وحشت  آوار می لرزیم

اکنون تو اینجایی

گسترده چون عطر اقاقی ها

در کوچه های صبح

بر سینه ام سنگین

در دست هایم داغ

در گیسوانم رفته از خود،سوخته ،مدهوش

اکنون تو اینجایی

 

چیزی وسیع و تیره و انبوه

چیزی مشوش چون صدای دور دست روز

بر مردمک های پریشانم

می چرخد و می گسترد خود را

شاید مرا از چشمه میگیرند

شاید ما از شاخه میچینند

شاید مرا مثل دری بر لحظه های بعد میبندند

شاید..............

دیگر نمیبینم.

ما بر زمینی هرزه روییدیم

ما بر زمینی هرزه میباریم

ما هیچ را در راه ها دیدیم

بر اسب زرد بالدار خویش

چون پادشاهی راه می پیمود

....افسوس ما خوشبخت و آرامیم

افسوس ما دلتنگ و خاموشیم

خوشبخت زیرا دوست میداریم

دلتنگ زیرا عشق نفرینی است

 




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 26 فروردین1387ساعت توسط :: الهه بیات مختاری ::